|
جاده بلوچستان
سرگرد يوان اسميت در كتاب Eastern Persia «شرق ايران» درباره سفر به بلوچستان
جنوبي گزارشي را ارائه مي دهد. او شانزده فوريه سال ۱۸۷۱ همراه چهل نفر با
شتر و قاطر بمپور را ترك مي كند. در اين موقع رودخانه بمپور كه آبش از
چشمه هاي اطراف تأمين مي شده پر آب بوده است. سرگرد يوآن مي نويسد: «در ساحل
اين رود بوته هاي انبوهي مي رويد. پامرا شهري است كه از۱۲۰ خانه تشكيل شده
است. خيلي ها معتقدند كه پامرا همان «پورا»يي است كه اسكندر از آن گذشته است.
اسميت در چهار روز اول سفر خود با آب و باران هايي كه به تازگي باريده بود آب
زيادي داشت. در زير صخره ها گودال هاي بزرگ و عميق پرآبي به وجود آمده بود.
احتمال دارد كه بتوان در اين محل در تمام طول سال آب داشت». بعد از روستاهايي
در راه بلوچستان، باغ ها، و نخلستان ها زمين مسطح پيدا مي شود كه لاينقطع تا
منطقه سند امتداد دارد و اگر ايراني ها فقط اراده مي كردند مي توانستند با
لشكر بزرگي، بدون اينكه به كوچك ترين مانعي برخورد كنند تا مرز سند پيش
بروند، چون اين لشكر در تمام طول راه از نظر آب و آذوقه در مضيقه قرار
نمي گرفت. از اين روي به نظر من پيشروي ايران در اين جهت، مسئله اي است بسيار
جدي. اينجا خرما نجات دهنده زنده هاست. عبور از منطقه آنچنان مشكل است كه حتي
راهنماهاي بومي، وقتي كه همه نشانه ها به وسيله شن از بين مي روند، سردرگم
مي شوند. همواره چاه كن هايي پيشاپيش اعزام مي شوند، به خاطر كمبود آب، حركت
روزانه بيشتر از معمول است». اسكندر در سفر بلوچستان بار و بنه سنگيني همراه
داشت كه در بين راه از دست مي رود. هم «استرابو» و هم «آريانوس» تعريف
مي كنند كه كورش، پسر كمبوجيه هم قصد عبور از جنوب بلوچستان را داشته است و
تمام سپاه خود را از دست داده و فقط هفت نفر براي او باقي ماندند. با اين
وصف، به قول يوستي در كتاب «تاريخ ايران باستان» ـ Geshichtedes alten
persiens» كورش سيستان و بلوچستان را به تصرف خود در آورده است. اگر موضوع
لشكركشي كورش حقيقت داشته باشد، او ۲۰۰ سال پيش از اسكندر، بدشانسي بيشتري
داشته است.
عباس اسدي |