اختلافات سرداران بلوچ

 

 

سرداران و خوانين بلوچ در طول زمان عصيان دادشاه در بلوچستان به دو دسته تقسيم و درگير اختلافات بين خود شده بودند .

۱ – لاشاريها و مباركيها و ريگي ها ( تا سال ۱۳۳۰ ) كه معتبر ترين سرداران اين دسته عبارت بودنداز :

ميرهوتي خان لاشاري و پسرش مهيم خان لاشاري – عيسي خان مباركي – حاج اسلام خان مباركي و همچنين سردار عيدوخان ريگي و پسرانش سرگرد خداداد ريگي – مرادخان و هوشنگ خان ريگي

۲ – باركزهي ها – سردار زهي ها ( بليده اي ) – شيراني ها – و ريگي ها پس از (پس از ۱۳۳۰ شمسي). معروف ترين سرداران آنان عبارت بودند از : محمدعمرخان باركزهي ، فرزند اميردوست محمد خان و بعد از مرگ وي پسرش بهمن خان باركزهي – سردار حاج كريم بخش سعيدي – علي خان شيراني – عبدي خان – يوسف خان و هيرمولاداد سردارزهي . اين دو گروه متحد به هنگام عصيان دادشاه همچنان به صف آرايي در مقابل يكديگر مشغول بودند و هريك منتظر فرصتي مناسب بود تا ضربه نهايي را به حريف وارد سازد و منافع گروه مقابل را به خطر اندازد .از آنجائيكه دادشاه عليه علي خان شيراني برخاسته بود ، همكاري اش با مخالفان شيراني ها بخصوص رقباي قديمي علي خان قابل پيش بيني و انتظار بود . خوانين لاشاري منتظر چنين فرصتي بودند تا بتوانند بدون آنكه خود درگير زد و خورد بشوند وسيله دادشاه لطمات لازم را بر رقيب وارد سازند . لذا فرصت را غنيمت دانسته به حمايت از دادشاه پرداختند . از سوي ديگر دادشاه كه عليه بزرگترين و پرقدرت ترين سرداران منطقه قيام كرده بود ، براي ادامه مبارزه نياز به متحد قوي و با اعتباري داشت . به همين دليل به نزد ميرهوتي خان لاشاري و پسرش مهيم خان رفت . لاشاريها مقدم او را گرامي داشتند . قرار و مدارها بسته شد و طرفين تعهداتي را تقبل كردند . به اين ترتيب كه لاشاريها به دادشاه در برابر علي خان نقدي (شيراني )  كمك و ياري دهند و در صورت لزوم در كوههاي حوزه نفوذ خود پناهش دهند و حتي در برخورد با دولت مركزي او را تنها نگذارند و به نفع او فعاليت كنند . در مقابل دادشاه متعهد مي شود كه منافع شيراني ها و خوانين وابسته به آنان را به خطر اندازد و در صورت امكان علي خان را به قتل برساند . در اين زمان ميرهوتي خان لاشاري پا به سن گذاشته بود و دخالت چنداني در امور طايفه نمي كرد و پسرش ميرمهيم خان لاشاري به امور طايفه لاشاري مي پرداخت .

عيسي خان مباركي كه پس از عمري ياغي گري از سوي دولت مركزي تامين داده شده و سمت فرماندار شهرستان ايرانشهر را عهده دار بود در فكر آن بود تا از عمليات دادشاه و حضور او در منطقه بنفع خود استفاده نموده و هرچه بيشتر به مركز نزديك و از امكانات لجستيكي و مالي و نظامي فراوان بهره مند شود و با شدت گرفتن عمليات دادشاه به عنوان فرماندار محل چنان قدرتي داشته باشد تا قادر به تامين امنيت منطقه باشد در واقع از دو سو بهره مند شود .(۸) بهرحال دادشاه كه متحداني نيرومند براي خود دست و پا كرده بود با اطمينان بيشتري به انتقامجويي از سردار علي خان شيراني پرداخت . از اين تاريخ بود كه دادشاه از كمك هاي مالي و اطلاعاتي لاشاريها و مباركيها برخوردار ميشد . و از اين زمان بود كه او نا خواسته به عنوان ابزاري جهت پيشبرد منافع سرداران نامبرده در دست آنان قرار گرفت

نوشته توسط خسرو