بلوچستان پرس نيوز

      

Balochistan press News

تماس با ما و ارسال خبر

 

نازک

نويسنده سيد ظهور شاه هاشمي

ترجمه : عبدالواحد برهاني

ياداشت مترجم

تا اين اولين تجربه کوچک از زبان مادري به فارسي در آيد وقت و زحمت زيادي برد .اول بار ، تا چهار بار باز نويسي شد. سپس دوستي از دوستان آن را برد تا بخواند. و باز نياورد .لازم شد يک بار ديگر ترجمه شود ؛اما آن نشد که آن دوست برد و باز نياورد, پس با پريشان احوالي مبتلا به امثال خود در بدترين شرايط ممکن اين ترجمه آخرين را به پايان بردم

و همين است که ميخوانيد گناهش همه به گردن بنده و بخشودن و نا بخشودن به عهد ه شما خواننده فهيم که مي فهمي که تحمل دوستان بي مسّوليت چه عقوبتي است به هر تقدير کار به اين جا رسيد و در اين راه نمي توان لطف مهرباني که از خوبي چيزي دريغ نکردند را از ياد  برد .غلام بهار و مولا بخش ريسي در سفري که به منظور بازديد از بندر و ساحل قبل از ترجمه , به چابهار رفته بودم.؛سنگ تمام همکاري و محبت را در حق من گذاشتند

ذکريا ملازهي از آهنگ بلوچ ايرانشهر امور تايپ و آماده سازي بعد از ترجمه را در آن اطاق کوچک وشلوغ, با کار شبانه روزي به پايان برد. محمد دين دشتي که سالهاست زحمت امور هنري ايرانشهر را به دوش دارد به همراه گروه هنري آهنگ مهربانيها کرد

سرور بنده حضرت عبدا لحميد ايران نژاد زحمت بررسي کار شناسانه را بر روي ترجمه نازک تقبل کرد. دوستين برادر جوان من وهاب ايرانژاد که پيشنهاد ترجمه [نازک] را او داد و کتاب را همو آورد و در توضيح لغات و واژه ها که مختص لهجه گوادري بودند همو بود که ياري داد

آقاي مهندس عبالقادر پربار شهردار محترم ايرانشهر و آقاي کريم بخش برهاني از حساب شخصي خودشان هزينه هاي چاپ و انتشار نازک را ه عهده گرفتند و در نهايت ؛ دکتر عظيم شه بخش با به چاپ سپردن نازک؛ آخرين تکه از اين چهل تکه را بر دوخت و در واقع سنگ تمام کار همو گذاشت

در زمانه اي که کسي به کسي نيست، وجود اين همه لطف و صفا وهمدلي گنج شايگاني است که پاس بايد داشت و من واحد برهاني از صميم دل، از اينهمه سپاسگزارم.

مترجم

گزيده اي از مقدمه نويسنده بر چاپ اول

به دنبال وعده هآي دکتر استراسر ، دست نوشته هاي زيادي از شعر و نثر با خود آورده بودم. ا مّا خود آن برنامه که اميد هاي زيادي به آن بسته بوديم،[پر کن و سر کن و فوت و هيچ ] شد

در مدتي که پايبند تخت بيماري سل بودم، بخاطر مشغول کردن خود به بازديد از نوشته ها پرداختم . در انبار دست نوشته هاي منثور، يکي همين(نازک) بود. 

ادامه دارد...