یاد اکبر بگتی قهرمان ملی کشور

Che Guvara Balochistan or "Tiger of Baluchistan,"

 

سردار اکبر بگتی  قهرمان بی بدیل و یک وطنپرست بی همتا  که آزادی کشورش را دوست داشت و درین راه تا پای جان کوشید

جوامع انساني قهرمانان شان را بر مبناي نيازهاي شان انتخاب ميكنند. جامعه اي كه در معرض تهاجم نظامي قرار گرفته نيازمند قهرماني از نوع نظامي است و مردمي كه در برابر امواج تهاجم سياسي و فرهنگي دست و پا مي زنند قهرماني از نوع ديگر مي خواهند زيرا همانطوري كه گفتيم جوامع انساني بر مبناي نيازهاي خود قهرمانان شان را تعريف و مطالبه مي نمايند. قهرمانان را كسي نمي سازد بلكه اين ابرمردان سلحشور در متن جامعه و در كورهء گرم حوادث ساخته مي شوند. آنها به دعوت كسي نمي آيند تا با گرفتن كارت دعوت از صحنه غايب شوند

سردار اکبر بگتی از واپسين قهرمانان بزرگ تاريخ ما است كه با داشتن خصوصيتهاي فراواني گوي سبقت را از معاصرانش ربود. او پول ملت را صرف خوشگذراني هاي خودش نكرد بلكه از عمر و خون و وجود خويش براي ملتش سرمايه گذاشت. او هيچگاه خود را گم نكرد. در نهان به ساخت و باخت نپرداخت بلكه حرفها و سياستهايش همه آفتابي بودند. مردمش را فريب نمي داد و از سالوس و ريا بدش مي آمد. او از كساني كه در ظاهر تسبيحي در دست گرفته، ريش درازي گذاشته و سخنان پر طمطراقي ميگويند ولي در باطن دست به هر جنايتي مي زند سخت نفرت داشت. وجودش تفسير انسانيت آگاه و بيدار بود. گاهي واقع مي شود كه وجود قهرمان، فعاليت سياسي را قائم به فرد نموده و جامعه را از حركت در مسير تكاملي و مثبت باز دارد ولي اين مقوله در مورد اين قهرمان صدق نمي كرد

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود        

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

وداع

 

نوحى بودى، منجى ما در طوفانها

ايوبى بودى، صبر آموز امت در بلاها

مبارزي خستگي ناپذير و آزادانديشي پرشور از ميان ما رفت و ما را در اندوهي عميق فرو برد

 سردار اکبر بگتی عزيزمان به باور همه كساني كه او را مي شناختند نمونه اي از انساني مهربان؛ دوست داشتني؛ آزاديخواه كه فداكار و مملو از عشق به انسان ها بود، همين خصايل والاي انساني از او شخصيتي نمونه ساخت كه مخالفين فكري اش او را دوست مي داشتند و او نيز هميشه دوست صميمي آنها باقي ماند

و بلوچستان اينفو بار ديگر درگذشت سردار اکبر بگتی را به همه مبارزان راه آزادي و دمكراسي و عدالت اجتماعي را و  به ، فرزندان ، خانواده و همه ياران بي شمار وي تسليت گفته و ياد اين عزيز از دست رفته را گرامي مي دارد

 

یاد اکبر بگتی قهرمان ملی کشور

ما آدمیان در رویارویی با مرگ عزیزان، با ناخواسته های ناگزیر، نخست به انکار برمی خیزیم، امید واریم خواب و خیال باشد و چون نیست می پذیریم و تسلیم میشویم. من نیز چنین کردم؛ ؛ نمی خواستم باور کنم. به خود میگفتم خبردروغ است، که نبود.

 

اندک اندک تسلیم شدم، خبر راست بود، او رفته بود و باوی امید های بسیار رفتند. بی خویشتن به شانه ی راه کشیدم، شانه به درختی خزان زده دادم و لختی چون ابر بهار گریستم، گریستنی چنان که "ابرهای همه عالم" در دلم می گریستند.

به یاد دیگر کسان افتادم که درمرگشان گریسته بودم؛ پاتریس لومومبا، چه گوارا،

در سوگ پدرم

وداع



مرگ پدر داغم کرد دوری او چه بی تابم کرد
پدر رفت و وجود نازنینش رخت بربست
امان از این جدائی که قلبم سخت بشکست
پدرم تاج سرم بود که رفت
با رفتن او بود که وجودم هم برفت
پدرم نور دیده ی من بود پدرم
امان از دست اجل که ربودی پدرم
ای کاش دوباره می دیدمت ،چشمام منتظره
پدرم از غم مرگ تو من داغ شدم
استخونم به حقیقت سوخت و بی تاب شدم
پدرم وقتی چشمهای تو رو بوسیدم
اون نگاه نگرانت رو دیدم
غم عالم گرفت گرفت قلبم رو
آتیش زد همه وجودم رو
همه چیز خاک شد و خاکستر
آرزوهای منم بر باد شد و گشتم از همه عالم تنهاتر
این تو بودی که به شوق دیدنت برگشتم
این تو بودی که برای دست بوسیدنت برگشتم
پدرم از غم مرگ تو طاقتم طاق شده
شب و روزم همه تار و قلبم بی تاب شده
پدر کجا رفتی و تنهام گذاشتی ؟
وقتی دستهای مهربونتو تو دستام می گرفتم
از شوق با تو بودن و حمایتت من پر می گرفتم
پدر یادت برای من همیشه زنده ست
گرچه قلبم حالا شکسته ی شکسته ست
هر شب و روز با تو تو آسمونها حرف می زنم
پی تو می گردم از درد ضجه می زنم
پدر قلبی دارم که پر از خونه
عجب دلی دارم فقط خدا می دونه
قصه غصه های منو نشنیدی
اما همه سرگذشتمو از اشکام فهمیدی
پدرم حالا دیگه بدون تو کجا برم
با کی باید حرف بزنم ؟من که دیگه تو رو ندارم
پدرم تاج سرم
سایه ت کم شد از سرم
چه کنم ؟چه کار کنم ؟از خودم هم بی خبرم
پدرم وای پدرم

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

کلمات کفايت نمی‌کنند

 

زيبايت نتوان ساخت

با واژه‌های خرد

آری ..

 کلمات کفايت نمی‌کنند

*****

مهربان ...

بی جدال جمله‌ها شعر می‌شوی

                              در فرش زمان

و گلويت که بی صدا

                      بغض هزار اندوه را ترانه می‌شود

*******

سرود می‌کنی ستاره را

               و اين سماجت ساحل دستانت

                                که دريا را آغوش می‌شود

****

با کليد کدام درد

                   به فتح دروازه‌‌های انسان رسيده‌ای

که همه قبايل رنج

          در جمهوری تو

                      آزادی را پژواک می‌کنند

و با کلام کدام خورشيد

                         سخن گفته‌ای

که ... کودکان

نور  را

در مکتب تو تصوير می‌کنند