به نام خداوند شاه و گدا
تنها اسباب بازیشان خاک است،خاک!!!
سرزمين من بلوچستان سرزمين آفتاب، .جايي كه آسمان را مي توان با تمام وسعتش حس كرد۔ سرزمين پاك مردان و زنان با غيرت بلوچ, آنهايي كه دستهايشان با رنج و زحمت براي تكه ناني از جنس حلال پينه بسته ۔
سرزميني كه حتي كودكانش با كودكان ديگر فرق دارند فرقي كه جز فقر چيز ديگري نيست۔ خانه هاي گلي و دوردست در كوچه هايي تنگ و باريك و در مسيرهايي نا شناس
و غريب كه ديگران آن را پايين شهر مي نامند و با افتخار مردمانش را كلاس پايين !

آری، اين كوچه ها پر از كودكانيست كه تنها اسباب بازيشان خاك است.و يا عروسكها يي كه هيچ وقت نتوانستند بخرند وآنها را در پشت ويترينهاي خيالي ذهنشان زنداني كردند۔ ريشه ي فقر بيسوادي است ونتيجه ي بيسوادي مظلوميت است كه محروميت را به دنبال دارد۔ محروميتي چون نبود امكانات اوليه ي رفاهي كه سرزمين ما را از ساير نقاط ایران متفاوت ودر سطح پايين نگه داشته۔

امكانات اوليه اي چون لوله كشي آب آشاميدني و لوله كشي گاز وقتي كه هوا گرم وطاقت فرساست وكمتر كسي جرات ميكند كه از منزل بيرون برود در كوچه و يا خيابانها شاهد صفهاي طولاني هستيم كه از افراد 7 و8 ساله گرفته تا پيرمرد يا پير زن 60و70ساله كه كپسول به دست منتظرند تا كپسولهاي خالي خود را گاز كنند
ويا كودكاني را كه با گالونهاي پلاستيكي به دنبال تانكرهاي آب شيرين مي دوند تا براي خود آب آشاميدني بخرند۔ شايد فقر، كم همتي خود مردم باشد كه محروميت شخصي را به دنبال دارد اما محروميتي كه دیگران نصيبشان كردند آيا آن را هم بايد به خود مردم نسبت دهيم؟
مشكلات زياديست كه در اين چند سطر نمي گنجد فقط ميتوان اظهار اميدواري كرد به آينده اي روشن كه ما زنان و مردان بلوچ، با دستهاي خودمان بايد و باید بلوچستان عزیزمان را بسازيم وبه آرزوهاي كودكان مظلوم و سرزمينمان را لباس تحقق بپوشانيم .
مژگان نارويي