پیام ورنا بلوچ مدیر موسسه نگاران به ملت بلوچ

به جبهه متحد بلوچستان ، بلوچستان راجی زرمبش ، حزب مردم بلوچستان ،و تمامی سازمانها و نهادهای فعال در عرصه بلوچ و بلوچستان با هر عنوان نگرش دیدگاه و سطح و سلیقه کاری ، نهادهای خبری بلوچ ، اندیشمندان ، فعالان سیاسی ، مدیران ارشد، نمایندگان مجلس ،صاحبان سایتها و وبلاگهای بلوچ و بلوچستان، جوانان بلوچ و تمامی بلوچ مردمان در بلوچستان شرقی و بلوچستان غربی

سلام علیکم

مدتهاست که ما (منظورم بعضی از جوانان بلوچ و پدیدآورندگان سایتهای و وبلاگها، مختلف با موضوع بلوچ و بلوچستان و برگزار کنندگان میتینگها ، کنفرانسها و ...) با بهرگیری از توانایی خودمان از اینترنت و توانایی و درکمان از مسائل مختلف و آشنا بودن به درد و حقیقت و وضعیت تاسف بار همنوعانمان به دلیل تحمیل ناتوانیها که به ناحق و ناروا به آنان نحمیل گشته است ، برای اعلام خبرها و نظراتمان و مظلومیت قومیتمان قبل از آنکه در ملیت نابود شود و همچنین راه کارهایمان برای بلوچستان اقدام مینماییم. سخنانی که ممکن است برای بعضیها شیرین و برای بعضی ها تلخ باشد . اما از گفتن ترس و هراسی به دل راه نداده ایم.و هرگز ترسی از کسی نداشته و نداریم و همیشه حرفمان را میگوییم.

 اما به نظر شما زمان آن نرسیده است که از گفتمان هایمان و حرفهایمان و فکرهایمان استفاده مفیدتر یعنی اجرای عملی آن برآییم.

 

به عمل کار بر اید نی به سخن

 

گفتن خوب است و شنیدن حق ، فکر کردن مفید است و درک کردن مفید تر ، اما آیا عمل کردن در معنایی واقعی حرف مفیدتر نیست؟

 دوستان اگر گذری کوتاه به داستان سرباز و مورچه ای که با زحمت توانست بر ناتوانی غلبه کرده و آذوغه خود را تا محل مورد نظر خود برساند.همت او  و این عمل مهمش که توانست آذوقه زندگی خود را باغلبه بر شکستها و کسب پیروزی مهیا سازد، و کسب این آموخته توسط سرباز که اگر هر باری با یک شکست رو برو شدی دوباره آغازی جدید با تکنیکی بهتر را در اندیشه روادار خود بپروران تا موفقیت را کسب نمایی.

دوستان: ما و همگان بر فقری که بر سر مردم بلوچ به ناحق تحمیل گشته است واقفیم .اما چگونه میتوانیم ریشه های این فقر را بخشکانیم؟ فقط گفتن درد مهم نیست ! که خودتان بهتر میدانید هر چه درد را بیشتر واگو نماییم از حیطه حقیقت بیرون رفته و به حیطه نمود تبدیل خواهد شد؟ پس چرا قبل از آنکه دردمان به یک یادمان کهنه تبدیل شود در تلاش برای نجویز و درمان آن نباشیم. ما اکنون به مرحله ای رسیده ام که دردر را درک کرده ایم ، درد را شناخته ایم ، عوامل درد را پذیرفته ایم به ریشه یابی علتها و معلولها دست زده ایم ، در آزمون های مختلف خود را به مورد ارزیابی قرار داده ایم و به گواه حقیت ما توانایانی بی رغیب بشمار می آییم . دوستانم آنچه را که عنوان نا ملایم ناتوانیهایمان در بودن است را با توانایی، ادراک و توانایی تحقیق و تفحص خود به راهبرد حقیقت رسانیده ایم.

نه ، سخن من ، این فرزندن کوچک و خرد بلوچستان خرده گرفتن بر وبلاگ و سایت و یا بر برگزاری میتینگها ، کنفرانسها برای نوشتن و یا گفتن درد مردم بلوچ نیست بنده خود را در حد آن نمیدانم که از این عمل مبتکرانه و سخاوتمندانه شما خرده بگیرم .

بلکه هرچه ما میگوییم میخواهیم دست ناتوان و محرومی را به گرمی بفشاریم هرچه بگوییم. گفته هایمان فقط در حد گفته میمانند ولی اگر در عمل به عنوانی مهمتر به حد اقدام و عمل برسانیم گفته هایمان به عمل و نیکی پیوند میخوریم.

دوستانم این هشدار را اکنون دوباره باز گو میکنم  گرچه خودتان هم به جمله جمله آن واقف و آگاهید:

 دوستان اکنون بلوچستانمان درگیر درد است ، اعتیاد این بلای خانمان سوز در حال گرفتار کردن قربانیان بیشتری در چنگال پلید خود میباشد، جوانانی که در اسارت این دیو شوم صفت گرفتار گردیده اند و یا اینکه ندانسته خود را به اسارت این دژخیم نابودی تقدیم میکنند، فقر و نداری هر چه بیشتر چتر نامبارکش را سر مردم گسترانیده است ، بیماریهای چون ایدز این بلای قرن در حال رشد سریع در این جامعه هستند، میل به تحصیل در سطوح نوجوانان در سطح فاهشی پایین آمده است، امید به زندگی کم شده است و ...

گفتن هر کدام از این حرفها جز درد و آحی جگر سوز که از نهاد وجدانمان برمیخیزد ، و اشک در حلقه چشمانمان را افزایش میدهد به خداحرفی دیگر ندارد.

دوستان زمان آن رسیده است تا یک بار دیگر تاریخ را به گواه توانایی خویش بکشانیم ، همانگونه که تاریخ شاهد همت چاکرها بود. دوستان بیایید همتمان را جزم و حقمان را از حرف به حقیقت برسانیم ، و دست یاری به یکدیگر بدهیم، زمان آن رسیده است تا بر آرمان همبستگی دست نهیم، و بلوچ و بلوچستان را به جایگاه واقعی خویش برسانیم.بیایید دست در دست هم نهیم با همت همین جوانان آنان را بر دژخیم کریه اعتیاد به پیروزی برسانیم و سایه چتر نامبارک فقر را از سر مردم بزداییم.این را بدانید که ما میتوانیم ما میتوانیم ما میتوانیم.

امید دارم این چند جمله ای را که به عنوان محترم شما نوشته ام ، از روی بغض ندانید و آنان را به دلیل احساس مسولیت یک جوان بلوچ نسبت به مشکلاتی که گریبان گیر دیگر جامعه  اکنون بلوچستان  است دانسته و اینکه  آرزوی جز آبادانی و سرفرازی ماتین وطن ندارد.

 

 

با آرزوی موفقیت و بهروزی برای همگان و آبادانی بلوچستان

 

ورنا بلوچ

فرزند بلوچستان

30/8/1385

21 نوامبر2006